محمد مفيد مستوفى بافقى
300
جامع مفيدى ( فارسى )
صحبت آنجناب غالب گشته نشانى به استدعاى حضور موفور السرورش در قلم آورده مصحوب بعضى از مقربان با تحف فراوان به جانب دار العبادهء يزد ارسال نمود . آن حضرت حسب الفرمان قضا جريان متوجه پايهء سرير سلطنت مصير گرديد . چون قرب وصول قريب گرديد شاهزاده با خواص امرا به استقبال شتافت و آن حضرت را در آغوش عطوفت كشيده آن مقدار اشفاق و مهربانى اظهار كرد كه مزيدى بر آن متصور نبود . بعد از ورود به منازل جنت آثار همواره شاهزادهء عالىمقدار با فوجى از علماى خجستهصفات در خدمت آنجناب صحبت مىداشت و بيشتر اوقات فرخنده ساعات به تحصيل فضايل و تحقيق مسائل همت مىگماشت . و بنابر آنكه در آن ايام از اطراف بلاد و امصار اكابر و اشراف به درگاه شاهزادهء عاليجاه جمع آمدند و دخل آن خسرو دريادل به خرجش وفا نمىكرد بعضى از مردم فتان به عرض رسانيدند كه ضعف شيخوخت « 1 » بر مزاج همايون حضرت خاقانى مستولى گرديده و قوا به مرتبهاى ضعيف شده كه آن حضرت را مجال حركت نمانده فرصت غنيمت بايد شمرد و بلدهء اصفهان و شيراز را به تحت تصرف درآورد و حال آنكه در آن زمان [ 238 الف ] حكومت اصفهان تعلق به امير سعادت خواند شاه مىداشت و ميرزا عبد اللّه ولد ميرزا ابراهيم سلطان در شيراز علم حكومت مىافراشت . القصه ميرزا سلطان محمد آن سخنان را قبول نموده بيك ناگاه بر سر اصفهان تاخت و امير سعادت را گرفته مقيد و محبوس ساخته اموال بسيار از آن ولايت حاصل كرده به سپاهيان بخشيد و يورش فارس را پيشنهاد همت بلندنهمت گردانيد . چون اين خبر به سمع شريف خاقان عالىگهر رسيد باوجود ضعف شيخوخت « 1 » به واسطهء رعايت ناموس پادشاهى در شهور سنهء خمسين و ثمانمائه لواى نصرت انتما به جانب فارس و عراق برافراشت . چون مملكت رى مضرب خيام عساكر نصرت انجام شد از استماع اين خبر از يورش فارس عنان باز كشيده راه فرار پيش گرفت . خاقان سرافراز فرار شاهزاده را معلوم فرموده عنان انصراف به صوب اصفهان معطوف ساخت و چون در آن بلده نزول اجلال فرمود جمعى از سادات و فضلا را كه در سلك هواداران
--> ( 1 ) - اصل : شيخوخيت